دسترسی سریع
پر مخاطب ها
آخرین مطالب
آرشيو مطالب
امکانات وب
چرا هیچ وقت هیچ چیز اونجایی که باید باشه نیست. چرا هیچ کس جایی که باید باشه نیست... اصلا چرا...
انقدر از این دست سوالات توی ذهن ما هست که انتها ندارد. انقدر به هر بهانه ای ضربه خورده ایم به ما ضربه زده اند که شمارش از دستمان خارج است. انقدر به جانمان نق زدند که دیگر گوشهایمان پر شد از صدای ضرب و زور. خلاصه از یک ادم صاف و ساده که عاشق زندگی بود تبدیل به یک هیولای نق نقوی بی ادب بی هویت شدیم. چرا چرا هایشان شده چرا هایمان. چرا من بهتر نیستم. مگه من چیم کمتره. چرا من ندارم. بعد از یک جایی تنها به خودمان گیر نمیدهیم بقیه را هم فرزندمان، همسرمان، مادرمان و...، مورد عنایت قرار داده میفرماییم چرا تو این جوری هستی ،چرا اینجوری میشینی،... در اخر هم لابد میگوییم چرا نفس میکشید چرا نمیمیرید!
دیگر چطور ضربه میخوردیم کاری تر از این که نمیدانیم در هر اتفاقی حداقل پنجاه درصد خودمان مقصریم. چه ضربه ای بزرگتر از این که به ما نیاموختند اول تفصیرات خودت را ببین بعد اگر کسی مقصر بود یقه اش را بگیر. از همان اول تمام تقصیر ها و چرا ها گردن دیگران است. نتیجه اش میشود اینکه تبدیل به انسان های همیشه طلبکار و پر مدعا شدیم که پایانی برای خواسته هایشان نیست.
حالا که سالها گذشته زندگی زیبا و پر ارزو و خوابهای رنگی چه شد!؟ کجا هستند صدای خنده هایمان. چطور فراموش کردیم که هر روز با صدای کارتون مورد علاقه خودمان را از اسمان هم که شده پای تلوزیون میاوردیم تا مبادا یک دقیقه را از دست بدهیم. کجا رفت استرس نمره کم گرفتن و تا خانه هزار دروغ کودکانه بافتن. کجا رفت اب بازی هایمان.خانه درختی کوچکمان چه شد.
یک جور بهانه جویی مدرن و شیک تر هم بلدیم :
مثلا بزرگ شدیم. مثلا بالغ شدیم..مثلا بیشنر میفهمیم و بهتر هستیم.... هه ... بیشتر به یک کیسه پر از باد غرولند شبیه شدیم تا ادم پخته. چرا ادم نشدیم؟ ؟ چرا نمیپرسیم چرا نمیگردیم چرا نمیبینیم، چرا با هم نیستیم. باز هم کلی چرا در سر هست که بی پاسخ هستند. اینبار توام با عذاب وجدان.
تمام این سوالها تا زمانی که ما را به کاوش و فکری عمیق وا ندارند بی فایده اند.
با گذر از چراها به حسرت ها میرسیم. کاش بجای یاد گرفتن بدخلقی ها و نقص های اخلاقی اطرافیانمان خوبی هایشان را ضبط میکردیم کاش در عالم بچگی چگونه مهربان بودن و دایم بخشیدن را می اموختیم کاش در جوانی راز همواره عاشق بودن را کشف میکردیم و ای کاش هیچ ای کاش و حسرتی نداشتیم... خوب است این خوب است که اندکی بیدارتریم و عیب کار را میدانیم. اما باز هم فایده ندارد.
عالم بی عمل به چه ماند. به زنبور بی عسل... سعی کنیم
لااقل ما بقی عمر را بدون کاش و چرا سر کنیم. اگر فقط یک تلاش برایمان باقی مانده.تا اخرین نفس شاد باشیم.امری شدنی است یا نه را نمیدانم تا ان زمان که تمام تلاشم را برای یک روز یا حتی یک ساعت بکار نبسته باشم.شما هم با من همسفر میشوید؟
برای شادی پایانی نیست اما امروز میتواند سرانجام غمگساری باشد.
صفحات وب
درباره وب

ورود
خبرنامه
آمار سایت
تبلیغات متنی

