دسترسی سریع
پر مخاطب ها
آخرین مطالب
آرشيو مطالب
امکانات وب
چقدر قشنگ. مینوشتم چقد با احساس بودم چقدر من، من بودم!
دنیا کوچکتر از ان بود که فکر میکردم. تنگ تر از ان بود که میدانستم. من شکننده تر از ان بودم که تنها بایستم! عشق اما عشق فانی بود نه جاودانی!
نصیحت.. نه نصیحت نیست تنها چیزیست که فهمیدم. هرگز منتظر تغییر نباش تغییر یعنی همین که در ذهنت منتظرشی فقط بلند شو و بسمتش برو. عشق موجودیت ندارد صرفا یک معنا در پوسته واقعیت است نه یک حقیقت! میخواهی خوشبختی را پیدا کنی باور کن نیاز به هیچ چمدانی نداری خوشبختی صرفا حس رضایت درونی است. چطور بدست میاید با عاشق خود بودن! اشتباه نکن این ورای صفات پست و دون است. تمرکز کن عشق به خود اولین مورد ضروریست که باید میاموختیم. میپرسی عشق به غیر چگونه خوب است و از کجا همسری بیابی که عاشق باشید... اول قدم عاشق خودت باش بعد این عشق رو چون خورشیدی به اطراف بپراکن انگاه انکه او همسوی تو باشد جذبت میشود و عشق خواهد امد اندکی تامل لازم است
چطور میشود ادامه داد... سکوت و سکوت و سکوت. منی که هر چه میکشم از زبان است میدانم سکوت چه نعمتیست!
تعادل چیست؟ تعادل در تفکر و تامل است. بیاندیش پیش از انکه به ان احتیاج پیدا کنی!
مرگ کجاست؟ نزدیک خیلی نزدیک. نگرانش نباش دنبالش نرو مدام سوال پیچش نکن خودش میاید فقط مانند یک میزبان خوب خانه را همیشه اماده دار.
ثروت؟؟؟ آه آه از این نجاست نچسب بد عنق! اگر باشد قدرش را نمیدانی و اگر نباشد دائم به دنبالشی. فقط میگویم از داشته هایت لذت ببر و به نداشته هایت چندان فکر نکن. انقدر تلاش کن تا برای خودت خوب باشی نه در چشم بقیه!
خیلی از این حرفها دارم اما میدانم بدرد نمیخورند من اموخته ام به همه چیز شک کنم همه چیز را دوبار بخوانم هیچ چیز را باور نکنم مگر انکه خلافش ثابت نشود. بسته و قفل بودن را کنار بگذارم و اندکی نترس تر باشم. از تمام اینها مهمتر یاد گرفتم اعتماد نکنم حتی به عکس درون اینه!
حالا میبنی چرا به احوال گذشته ام حسادت میکنم... من دیگر من نیستم. ادمها، زمان، تغییرات.. با من چه کردند هر جه کردند معلوم است مهربانی نکردند!
دلم رفتن میخواهد، غیب شدن. نه یک جور عادی. کاملا غیر عادی یک روز بلند شوم و ببینم از حافظه ی تمام ادمهایی که میشناسم پاک شده ام فقط نزدیکانم من را میشناسند و بس. با هم بند و بساطمان را جمع کتیم و برویم جایی ک نژادمان هرگز نبوده. ارامش و ذرات نور را ذره ذره ببلعیم تا دوباره ریشه بدوانیم و رشد کنیم. دلم یک تغییر اساسی میخواهد. از ریشه اساسی. چه کنم که بسته پایم. واقعا معنای شعر گون را الان میفهمم...
گون از نسیم پرسید... به کجا چنین شتابان
صفحات وب
درباره وب

ورود
خبرنامه
آمار سایت
تبلیغات متنی

