میدونی چیه من عوض شدم یک ادم دیگه یک موجود دیگه یک... نمیدونم چطوری بگم اما تغییر کردم. خودم باورم نمیشه این شکلی باشم. از خودم تصوری ندارم. هیچ چیزی ذهنم را
میدونی چیه من عوض شدم یک ادم دیگه یک موجود دیگه یک... نمیدونم چطوری بگم اما تغییر کردم. خودم باورم نمیشه این شکلی باشم. از خودم تصوری ندارم. هیچ چیزی ذهنم را شاد یا غمگین نمیکنه فقط درد ،درد و عذاب و یک سری داستان های ناراحت کننده یادم میاد درد را هنوز حس میکنم و تلخی کلمات مثل زهر در رگ هام جارین. نمیتونم خوشحال باشم دایم بهونه میارم و نق میزنم. تمام تنم درد میکنه و حوصله ندارم.غذا نمیخورم و وقتی میخورم بی رویه است. دل و دماغ برای هیچ احدی ندارم موندم به چی زندم. کاش کسی میومد ک بفهمه چمه و باید چطوری دوباره احیا بشم