دسترسی سریع
پر مخاطب ها
آخرین مطالب
آرشيو مطالب
امکانات وب
سفر کردم که عشقت بره از یادم. بد بختانه سفر عاشق ترم کرد.!مصداق بارز و مبرهن از شرایط زندگی من هستش. شک ندارم معین بیچاره زنده و مردش الان در حالت ویبره قرار داره منتها در ازمنه سایلنت بودنش این ترانه رو برای من خونده! یعنی میگه به هر دری زدم ازت خلاص شم نشد. والا نمیشه بلا نمیشه... نمیشه دیگه. اصلا شما قضاوت کنید. لابد همتون یدور عاشق و فارغ شدید دیگه.خب.صدی نود و نه ی رفیق فابریک هم دارید مخصوص دوران عاشقیت! خب. حالا یروز که خیلی تو لاکید این رفیق فابتون میگه چرا ی سفر نمیری؟؟ تورها اف خوردن، واست خوبه وا. هووووم. دو سه روز که قشنگ مخیلتون این کلام گهربار رو هضم و باز جذب کرد میرید تو نخ تور و سفر. همه چی اوکی. روز سفر.... خوشحالید دیگه بلاخره سفر ی تغییره، همین که جا گیر شدین و با چهار نفر سر صحبت باز شد و حالتون یکم اوکی شد تشنتون میشه ی لیوان اب میطلبید و شد انچه نباید میشد.... طرفی که ابو میاره در یک حرکت خیلی نمایشی بهتون حالی میکنه چقد صحبت کردنش، لحنش، قیافش لبخندش کپی همون شخصی که ازش درحال فرارید! یعنی چی؟! یعنی تمام لحظات تلخ و شیرین عشقتون همین الان زنده جلوی چشماتون در حال پخش.! با خودتون میگید به جهنم منتها تا بیاید به این نتیجه متعالی برسید لیوان اب یخ رو رو خودتون خالی کردید و طرف با لبخند ملیحی داره میره که رو صندلی تور گاید بشینه. خب. واقعا به جهنم!؟راه میافتید تا مقصد عشق زوج پیر کناریتون کاملا تو چشمتون فرو میره و احساس پوچی و تنهایی خفتتون میکنه.وقتی میرسید خسته و داغون تو لابی هتل نشستید و موسیقی ملایمی پخش میشه همین که هوش و حواستون جمع میشه خواننده داد میزنه سفر کردم.... ای بمیری بد سلیقه! ای بترکی شانس. خب. و این ماجرا تا اخر ادامه داره. حالا بستگی داره شما اخر رو کجا در نظر بگیرید اخر دنیا، اخر سفر، اخر راه، اخر عمر!
القصه غرض از بیان این همه رسوندن مفهوم چگونگی عدم خلاصی از پروسه عشق و فراموشی شکست ان بود.
سفر کردم که از یادم بری دیدم نمیشه
صفحات وب
درباره وب

ورود
خبرنامه
آمار سایت
تبلیغات متنی

